|
پندیگ
|
|
|
|
||||
|
خدایا ! یه گله فیل بیاد از روم رد شه !
J
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:6 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق کجاست ؟ بوسه ام دارد می خشکد ! مزدک اشرفی پی نوشت 1: هزار خورشید درخشان/تابان؟ رو تموم کردم. داستان اونقدر کشش داشت که بی وقفه تا تهش برم... به قیمت شب بیداری و احتمال خواب موندن! اما به نظرم بادبادک باز خیلی صمیمی و تاثیر گذارتر بود ... راستش رو بخوای یه جورایی فکر کردم هزار خورشید تابان یه جورایی تبلیغاتیه ... و بیشتر واسه جلب توجه و تحریک احساسات خواننده نوشته شده... من هنوز دیوونه سهراب تو بادبادک بازم... اثر گذاری این داستان به نحوی بود که وقتی چشمامو می بندم می تونم تصورش کنم. تصویر کودکانه و ترسان اش ...
مسطوره به هرکی که بادبادک باز رو خونده، می گه : کجا به گریه افتادی ؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:49 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نه خدا و نه شیطان ! سرنوشت تو را بتی رغم زد که دیگرانش می پرستیدند ! ++++++++++++++++++++++++++ پی نوشت : من هیچوقت از حافظ خوشم نیومده .. پس نگو بیا واست یه فال بگیرم ...عوض اش واسم غزلیات مولانا بخون ... یا نه ! بذار من بخونم ... اینجوری خیلی بهتره ! گفت که تو شمع شدی ... قبله هر جمع شدی ... شمع نی ام ... جمع نی ام ... دود پراکنده شدم ... دود پراکنده شدم !
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 9:14 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برو بهانه شعری بودی فقط که سروده شد ! - دیگه بزرگ شدی … این جمله آشنا رو همه شنیدیم ولی برای همجنسان من نشانه این بزرگ شدن فرق می کنه... دردناک و خونین...! و از همه بدتر همراه با شرم و سرافکندگی ! تمام نگاهها بتو می گه که باید قایمش کرد. و شرمنده بود از بودنش ... در هر سوراخی و به هر نحوی که بشه ... مبادا که کسی بفهمه و بدونه ... اگه خیلی بی پروا = بی حیا !! باشی سالها بعد، یاد می گیری که راجع بهش حرف بزنی نه فقط با همجنسان خجلت زده ات!؟ بلکه با مردها هم ! ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 14:29 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:39 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
و... زندگی یه گاف بزرگه ! همین...! پی نوشت: کش یعنی ....
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 11:41 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نیست آفاق از دل سنگین تهی هرکجا رفتیم کوهسار است وبس .... در شب تاریک چراغ ات منم ! در شب مهتاب کجا می روی ؟
پی نوشت۱ : مبسوط گریستم ! پی نوشت ۲ : سالهای سگی تموم شد. نه به زیبایی سور بز ولی خوب. راستی چرا فارسی Mario Vargas Liosa می شه ماریو بارگاس یوسا ؟؟؟!!
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:35 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 15:45 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عاشق این تصویر از پاییزم : ابرای سیاه و تیره ... آسمون تاریک شده از ابرها ... و شروع بارون ... بارون ... بارون ... بارون تند و دونه درشت ... دووییدن توی بارون تا مقصد ...ادمها عجول و خندان می شن ! یه جور کلافه گی همراه با شادی ... حتی وقتی به هوا لعنت می فرستن یه جور کودکی و شیطنت تو چشاشونه ! هوا اونقدر سرد نشده واسه همینه که به انواع کت و بارونی مسلح نیستی و قطرات بارون بی هوا میشینه رو پوستت... از لابلای لباسها نفوذ می کنه ... چه خنکی کیف آوری ... چه بزمی ! آسمون ... آی آسمون ... به یه بارون پاییزی مهمونمون کن .
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:47 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هدی میگه : هر روز صبح سر پله های سئول بین ۵/۷ تا ۸ ... با کت و شلوار و کیف دستی وامیسته ...حرفای خیلی خیلی زشت می زنه (رو خیلی خیلی تاکید می کنه ) ... میگم : چه شغل شریفی !
پی نوشت۱ : خاطره آقای کت شلواری سبز پوش خوابگاه احمدی که لابلای شمشادهای خیابون بزرگمهر دخترها رو به یه عورت نمایی مهمون می کرد اومد تو ذهنم... می دونید در نهایت چی کار کردم زنگ زدم شهرداری کلی التماس که تروخدا بیاین این شمشادا رو کوتاه کنید ! ! پی نوشت ۲: کلمات کلیدی این روزها : بکارت ... داروینیسم... انسان = شیطان= خدا ...(منشا : سور بز )
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:22 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دور مشو ! دور مشو ! ....خلق منم ! خانه منم !..... عاقل و دیوانه منم ... میر منم پیر منم .... بسته به زنجیر منم ! صاحب تقدیر منم ..... خنجر خونریز منم ! پی نوشت ۱ : عاشق صدای دولتمند خلف و موسیقی کوبه ای تاجیک شدم ... شنیدن با صدای خودش کیفی می ده نگو و نپرس ! پی نوشت ۲ : توی رختخواب و با موهایی هنوز مرطوب از حمام که بوی شامپو و نم شون اصلا رغبتی در تو ایجاد نمی کنه که سشوارشان بکشی ...آروم آروم کتاب می خونی ! کلمات رو مز مزه می کنی مثل آب شدن شکلات تو دهن ... چند وقته یه رمان ۶۰۰ صفحه ای نخوندی ؟ اسیرش نشدی ! باهاش زندگی نکردی؟ ... سور بز رو تموم کردم ... می تونم بگم قشنگ بود ؟ می تونم خوندنشو توصیه کنم ؟ بگم شاهکار یوسا ست ؟ با ترجمه عالی از کوثری ؟ می دونی چی دلم می خواد ؟ برم یه گوشه اون نیایش گونه نیچه با خالق رو بخونم ... همون که تو چنین گفت زرتشت خوندم ... بگذریم ... دوباره یه سری لغات و یه سری خاطرات و تجربه ها ی مشترک می دوه تو ذهنم ... دیگه واقعا بگذریم ...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:19 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برای پیدا کردن باید گم کرد! گم شد ! گم می شم ! پی نوشت ۱ : راستش اینهمه درشت گویی رو اصلا قبول ندارم. راجع به مخملباف می گم. واسه من که اطلاعاتم خیلی خیلی ناقص و کمه همین بهتر که به قضاوت نشینم و فقط ببینم و بخونم و بشنوم ... از متهم کردن آدمها بدم می آد چه برسه محکوم کردن ... وقتی نادانم ! وقتی نادانیم !
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 0:50 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اسماعیل، اسماعیل
گردن پسر را جابجا کردم، دعا خواندم، گریه کردم، معطل کردم، تا میتوانستم معطل کردم. اما هیچ قوچی نیامد. هیچ قوچی نیامد. هیچ قوچی. و من پسرم را کشتم. از یک کرگدن تنها
پی نوشت ۱ : از من بپرسی می گم نابغه اس ! تحلیل های سیاسی و اقتصادی رو زیاد درک نمی کنم . اما مقاله های اخرش تو شهروند امروز ....! معرکه اس ! ....محمد قوچانی پی نوشت ۲ : با اینکه به طرز عجیبی به خوندن داستان کوتاه علاقه پیدا کردم . .. اما این روزها دارم سور بز ماریو باگاس یوسا (عبدالله کوثری) رو می خونم .... اسمهای عجیب وغریب امریکای لاتین رو که برداری ... انگار مملکته خودمونه ! پی نوشت ۳ : این تلویزیون ما دست هرچی شبکه پورنو و غیر اخلاقی رو از پشت می بنده ! ! اوج هنر آقایون سریال اغما شبکه ۱ ...
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:35 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:21 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بعد 19 -18 سال این اولین مهری یه که نیمکت نشین نیستم ! (و دیگه نخواهم بود ؟ !!! L)
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:39 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برادر کاکل اش آتش... پی نوشت ۱ : تو دانشگاه یه نمایشگاه ست به مناسبت هفته دفاع مقدس ... غرفه تیر و تفنگ ...غرفه مین ها که یه آقای خوش اخلاق ! توضیح می ده که این مین ضد نفره . کشنده ! تا شعاع هشتاد متری نابود می کنه . ساخت اسراییل ... به محض انفجار ساچمه های مکعبی داخل مین پرتاب میشه و ویژگی اش اینه که تو بدن ... یه کم اون طرف تر غرفه پرتاب چاقو ست ... به نشونه یونولیتی ! هر پرتاب که به هدف می خوره بووووم ! جلوتر چن تا آلبوم هست ! عکس ... عکس ...عکس از دیروز هر پسری که می بینم ...! ... از جنگ متنفرم ! از دلایلش ! ... واقعیت اینه که هیچ چیز درست نیست و درست هم نمیشه ! هیچ چیز عوض نمیشه ... مسخره و تهوع آور ! واسه چی ؟ تهش رو که بگیری واسه پول یا قدرت ! هیچ چیزی عوض نمیشه ...
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 9:25 توسط روجا
|
|
|||||
|
|||||