تبليغاتX
من یک آدم معمولی ام! - چاااق !
 

زیاد در بند وزنم نیستم. به نظر خودم خوبم  اگرچه طبق همه قوانین حاکم بر وزن ایده آل!!!، چند هزار گرمی اضافه وزن دارم. اما خودم دو ، سه کیلو لاغر شدن را ایده آل می دونم، که البته واسه اونم اصلن به خودم فشار نیاوردم تا حالا ! شایدم دلیلش این باشه که همه معتقدند من خیلی کمتر از وزنم به نظر می آم بقول مامان" استخون سنگینی !! " یا به قول دوستی" چگالی ات بالاس !!! J

 

همیشه هم به خنده می گم : " من شمالی ام و کیه که ندونه شمالی ها تپل پسندن !!!! " پشت بندش هم سریع ماجرای خواستگاری رو تعریف می کنم که مامانش یه نگاه به سرتاپام انداخت و با لهجه مازندرانی گفت: "دتر تو چه انده نحیفی !!! برو  مه پلی، ته وسه دو آََش درس هاکنم !!! "(1) پشت بندش هم یه چیزی هم راجع به "جون گرفتن" گفت.

 

قیافه کاوه دیدنی بود با چشمای گرد شده نگاه می کرد و جلی بعد رفتن خانومه، پرید به مامان گفت: به این می گه نحیف ! (البته علاوه بر " این " یه چیزی گفت که نمی گم ! J )

 

همکار بغل دستی ام رژیم گرفته و موقع شروع به من هم پیشنهاد داد که با هم همراه بشیم. خب منم بدم نمی اومد که کسی انگیزه بشه و من هم کمی وزن کم کنم. حالا دختره بیچاره هم باید حرص غذا خوردن خودش رو بخوره، هم من!!! خودش حسابی اهل هله هوله و شیرینیه، کلی براش سخته که دل بکنه، از طرفی من هم زیاد اهل شکلات و آجیل و چیپس و بیسکوییت نیستم ... امروز دفعه اول که بهم شیرینی تعارف کرد، گفتم مرسی میل ندارم. دفعه بعد یه جوری گفت که دلم طاقت نیاورد یه دونه ورداشتم. نمی دونی با  چه خوشحالی خودش هم یه دونه ورداشت! ... البته در اینکه شیرینی خوشمزه ای بود اصلن حرفی نیست...!!!

 

 

(1)     : دختر، تو چرا اینقدر نحیفی!  بیا پیش من تا واسه ات اَش دوغ درس کنم!

 

 

پی نوشت : غولتشن ها  رو دیدیم .... کمدی خیلی خوبیه. پر تحرک و پر از رنگ !!!! عاشق خدمتکار پیرهن صورتی شدم. عاشق اون راه رفتن اش و اداهاش!  گمانم تیاتریه که از دست دادنش واقعن حیف باشه! اگه کسی هم باشه منو مهمون کنه، با کله می رم معشوق پیرهن صورتیمو دوباره ببینم!!! J

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:16  توسط روجا  |