- کیف سرخ و انگشتان گره خورده  -

 

 

فصل (1) :

در ساختمان باز می شود و دختر خارج می شود. موی رهایش، روی صورت بی آرایش با یک سنجاق رنگی تزیین شده... ابتدای روز است و خیابانها به افعی غول پیکری می ماند که آرام آرام چنبره باز می کند . دختر اما، شاد و رها به نظر می رسد. تبسمی می کند و مجله ای می خرد. آنسوی چراغ، منتظر تاکسی می ایستد.

کیف سرخ و انگشتان گره خورده  اش آخرین چیزهایی است که می بینم، در بسته می شود و ماشین راه می افتد.

***

فصل(2):

ماشین در بزرگراه ....

***

فصل(3):

ماشین ایستاده و نایستاده، در باز می شود و دختر پیاده می شود، خیلی محو دستی می بینم که مانتوی مشکی اش را کشیده. نمی شنوم اما چیزی می گوید، همان موهای رها روی صورت، اما تبسمی نیست؛ لبهایش را به هم فشرده و  می بینم که چانه اش می لرزد. پس از گامی، به عقب برمی گردد و محکم به در ماشین لگد می زند ... در ماشین بسته می شود  و مرد راه می افتد...

***

فصل (4) :

راه می افتد، کمی آنسو تر زیر  پل عابر می بینمش که ایستاده، دستش را به میله آهنی گرفته و روی پامچال های کاشته شده، استفراغ می کند.

کیف سرخ و انگشتان گره خورده  اش آخرین چیزهایی است که می بینم ...

***

 -  کثافت کثافت کثافت ....