خب حوصله ام سر رفته ... جای عملم درد می کنه و علاوه بر اون جای اتصال سرم هم درد می کنه ... این پرستارا واقعن گندشو درمی آرن... البته تک و توک توشون پرستار خوش اخلاقم پیدا میشه، همون که گفتم: تک و توک... کارشون سخته می دونم، ولی وقتی خودم یکی از اونایی باشم که مثل گونی برنج جوالدوز فرو کرده باشن بش، اونم وقتی هنوز گیجی از بیهوشی ....پووه
یکی شون با حال بود به همه می گفت "دتر" از من گرفته تا خانوم پیر بغل دستی که دیسکشو عمل کرده بود، تا خانم جوونه سزارینی ... از اون بابلی ها، زودی آمارمو در آورد و گیر داد: " شی چه نکندی ؟ " موهای قرمز قشنگمو ناقص کوتاه کرد و یه لباس داد بهم... چشمت روز بد نبینه چه لباسی عین لباس آقاهه رو جلد پخمه ! جلو بسته و پشت باز! باز خداروشکر رنگش یه آبی خوشرنگ بود نه مثل لباس بقیه از اون سبزا که آدم سالم هم اونو بپوشه مریض می شه!
راستی می دونستی اتاق عمل در واقع یه اتاق نیس، یه بخشه که حتی آبدارخونه هم داره ... چراغهاش هم شبیه اون چراغایی که تو تلویزیون نشون می ده نبود ...
نکته جالب توجه اینه که با این همه بی ناموسی روسری حتمن باید سرت باشه !!!! این جماعت خنده دارن، داره میره اتاق عمل واسه سزارین، از این لباس بی ناموسیا تنشه همه جاش معلومه، گیرداده که روسری سه گوش بیمارستانو سر نمی کنم چون نمیشه با گیره سفتش کرد و پوشیده نیس...! ای خداااااا
بعد عمل، تا صبح هی آه بیصدا می کشید ... شیر هم نداشت یا بچه خوب میک نمی زد، نمی دونم؛ که بچه هه یه بند ونگ می زد آدم دلش ریش می شد حتی مرد خدماتیه بش تشر رفت:"که شیر بده به بچه !" حالا زنه از درد نمی تونس بشینه ... بچه رو هوا نگه می داشتن که شیر بخوره ...
شوهره باحال بود وقت ترخیص اومد یه ذره واسه بچه موچ موچ کرد ...چادر سر زنه کرد و جوراب بهش پوشوند و در حجاب کامل بردش !!!!
دیگه اینکه موقع بیرون اومدن با کاملترین حجابی که می شد با سر و گوش بانداژ شده داشت اومدیم بیرون ... یه دختره 20 ساله تصادف کرده بود و مرده بود ... مادرش چه ضجه هایی که نمی کشید...
***
دوران نقاهت رو با فیلم و کتاب و مقادیری هم درد می گذرونم ..."بیگانه " آلبرکامو و "حصار و سگهای پدرم" رو خوندم ... خب باید اعتراف کنم که تا حالا کتابی از کامو نخونده بودم ... J " تس" پولانسکی رو هم دیدم این یارو "انجل "، مگه اینکه گیر من نیفته ... "نیکیتا"ی لوک بسون رو هم دیدم کلی احساسات تین ایجری مان تحریک و تهییج شد ! J
فعلن اوضاع همین جوریه تا ببینم چی میشه ... کلافگی رو میگم ...