- چیزی باش که هستی-
...زنی که می خواهد داستان بنویسد باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد.
... بعد خیلی با احتیاط و پاورچین پیش رفتم و آهسته زمزمه کردم، او در ضمن باید یاد بگیرد که بدون تلخکامی به آن خودپسندی ها، یا بهتر بگویم، به آن خصوصیات عجیب و غریب جنسیت دیگر بخندد. زیرا در پشت سر ما نقطه ای به اندازه سکه یک شیلینگی وجود دارد که خودمان هرگز نمی توانیم آنرا ببینیم. این یکی از خدمات ارزنده ای است که یک جنسیت می تواند برای یک جنسیت دیگر انجام دهد، یعنی می تواند آن را در پشت سر آدم توصیف کند. تصورش را بکنید که مردان با چه انسانیت و مهارتی از اولین دوران ها آن نقطه تیره پشت سر را به زنان نشان داده اند! ... تازمانی که زنی (زنان) آن نقطه را توصیف نکرده هرگز نمی توان تصویری واقعی از مرد ترسیم کرد...
مردان برای او دیگر جناح مخالف نبودند، لازم نبود وقتش را با پرخاش کردن به آنها هدر بدهد، ... ترس و نفرت تقریباً از بین رفته بود...
به او گفتم، اگر بایستی دشنام بدهی، مسابقه را باخته ای .انگار تمام پولم را روی او شرط بسته باشم به او التماس کردم: " فقط به فکر پریدن باش!" او مثل پرنده ای از روی مانع پرید. اما بعد از آن مانعی دیگر بود و مانعی دیگر. نمی دانستم طاقت دارد یا نه؟ زیرا تشویق ها و فریاد ها اعصاب خرد کن بود...
... هر آنچه با تعصب آگاهانه نوشته شود محکوم به مرگ است. نمی تواند بارور شود.
... در حال حاضر به مراتب مهمتر است که بدانیم زنان چه مقدار پول و چه تعداد اتاق در اختیار داشتند تا درباره قابلیتهای آنها نظریه پردازی کنیم...
... قرار دادن جنسیتی در مقابل جنسیتی دیگر و خصوصیتی در مقابل خصوصیتی دیگر و خود را برتر و دیگران را حقیر شمردن به مرحله ای از زندگی انسان تعلق دارد که به مدرسه خصوصی مربوط می شود. در این مرحله "دو طرف" وجود دارد و یک طرف باید طرف دیگر را شکست بدهد و ایستادن در جایگاه افتخار و گرفتن گلدانی زینتی از دست شخص مدیر مدرسه بی نهایت مهم است.... تازمانی که شما آنچه را می خواهید می نویسید، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد، هیچ کس دیگر نمی تواند بگوید آنچه شما می نویسید تا سالیان سال اهمیت خواهد داشت یا فقط چند ساعت. اما فدا کردن مویی از تخیل شما یا سایه ای از رنگ آن، به ملاحظه مدیر مدرسه ای گه گلدانی نقره به دست دارد یا استادی که خط کش اندازه گیری در آستین دارد، خفت بارترین خیانت هاست...
... می خواهم به اختصار و بدون تکلف بگویم بسیار مهم است که خودمان باشیم نه هیچ چیز دیگری ...
اتاقی از آن خود- ویرجینا وولف- ص.نوربخش- انتشارات نیلوفر
پی نوشت: هر کلمه و هر خط رو با لذتی می خونم که کم نظیره... زنی صد سال پیش چیزی نوشته که به من چیزی می ده که در تمام تاریخ از من گرفته شده و جایی- در یک کابینت مخفی- از من پنهانش کردند. حالا می دونم که اشتباه نمی کنم اگر معتقدم هنوز در اول راه هستیم و چند ده سال در مقایسه با صدها سال، ابتدای راهه .
و اینکه وارد شدن در "جنگ اثبات خود برای جامعه مردسالار" نه تنها راه درستی نیست که بدترین راهه ... و امیدی که به من منتقل میشه و اگه بخوام روراست باشم غروری که سرشارم می کنه...
صد سال پیش زنی بدون تعصب و غرض ورزی نظرش رو گفته و این درحالیه که ترس از دست دادن برتری بر نصف جمعیت جهان جامعه مردسالار رو وحشت زده کرده...
هی ویرجینیا وولف من خیلی خیلی خوشحالم که انسان بودن رو یادآوری می کنی و نه جنگ و نه خشم... به کار وتلاش تشویق می کنی و من هرگز اثری از انفعال نمی بینم...
چقدر از خوندن این کتاب خوشحالم.