...
چه چیز زندگی را از مایاکوفسکی گرفت؟
چه نیرویی تپانچه را دردستش گذاشت؟
در صدایش پیداست
تقدیم زندگی
شاید برای ذره ای مهربانی.
آدمها به آزار هم مشغولند
و مهربانی را
تنها در ازای مرگ ارزانی می کنند.
یوگنی یفتوشنکو- نسترن زندی
پی نوشت1: ..... و شاید برای آیدین سمفونی مردگان ...
پی نوشت2: موج خشم رفته و من حالا بهترم. اما به این معنی نیس که از فردا واسه جدال فرسایشی کلمات آماده ام... جدال "روسری مارک گوچی و روسری دو تومنی کنار خیابونی که خیلی فرق دارن..." جدال " دانشگاه دولتی و دانشگاه آزاد که خیلی فرق ندارن"، "شوهر پولدار مکش مرگما تور کردن و فرق اساسی اساسی اساسی اش باکسایی که شوهر گیرشون نمی آد پس می گن نمی خوایم" ...جنگ کوفت با کوفت ...
جنگ" بیشتر/ بهترخوردن، بیشتر/ بهتر خوابیدن، بیشتر/ بهتر کردن... "
جنگ تو نیستی، من هستم من بهتر هستم، من بیشتر هستم .... تر تر تر تر ...
مسخره نیس؟ توی باتلاق داریم خرخره همدیگه رو فشار می دیم... در حالیکه همه، با هم احمقانه فرو می ریم!!! مسخره است به خدا...
آدمهایی که دیگه رودرو نمی جنگید و حرفهاتون رو با کنایه و تمسخر، تحقیر، توهین... بیان می کنید... حالم رو بهم می زنید...
و هر بار که روجا، یعنی من، هم از این لاک واسه رویارویی استفاده کرده، حالش بیشتر از همه از خودش بهم خورده!