- احساس خفگی -

یه روزی همین خباثت های کوچیک همه وجودم رو پر می کنه، مونده و متعفن... اون روز می میرم. نه به این راحتی... نه به این زودی... مدتها طول می کشه ... مدت ها...!!! و من آروم آروم می بینم که سنگین تر می شم با چیزهای کوچیکی که هیچ وزنی ندارن! کی باورش می شه؟!!

 می دونی بعضی ها خوش شانس اند، یهویی می میرن، با یه تصادف یا تو خواب یا از مرگ عزیزی... اما خیلی ها هی سنگین و سنگین تر می شن از چیزهای بی وزن...

هرچی نفس عمیق هم بکشی یه گوشه هست که انگار هیچ هوایی بهش نمی رسه... پووه !