- جزیره-
- جزیره-
اینجام... جزیره کوچیکه و از پنجره دریا پیداس... دریا! دریای آبی آبی... اگه از بوی آهسته و پیوسته تخم مرغ گندیده بگذریم ملالی نیس جز دوری شما!! :)
قراره چی بشه؟ نمی دونم... اما دست کم اینو می دونم که همیشه زندگی بین دو تا نمی دونمه!! تنها موضوع تغییره و تجربه کردن!
پریشب، بعد تلفن مامان و بانو دلم گرفت حتی یه کوچولو گریه هم کردم! اما روبرو شدن با ترس هام همیشه خوب بوده و تا الان همه چی خوب پیش رفته...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 12:16 توسط روجا
|