- به خاطر خواهم داشت-
- به خاطر خواهم داشت-
به من گفت... فقط یک خواهش... رفت پشت من، روی موهایم خم شد... بعد با بینی موهایم را بو کشید، اطراف سرم را... گردنم را... با خیال راحت این کار را میکرد. نفس میکشید و نگه میداشت...
تکان خوردم، خواستم برگردم. بلند شد، کف دستهایش را روی شانههایم گذاشت. گفت میرود: " لطفا تکان نخور و برنگرد ".
- التماس می کنم. التماس می کنم.
تکان نخوردم.
مدت زیادی صبر کردم، بعد به سوی اتومبیلم رفتم.
سالها- آنا گاوالدا-الهام دارچینیان
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 20:12 توسط روجا
|