- واژگون-

" کورین، یادم می‌آد خیلی وقت پیش یه بار تو تاکسی تو رو بوسیدم. اون موقع تازه از اروپا برگشته بودی. شاید یادت باشه، یه جور بوسه ناعادلانه بود، نتیجه اسکاچ و سودا. کلاهتو از سرت انداختم."

وینر دوباره گلو صاف کرد و بعد همه‌اش را گفت: " یه چیزی تو دست بالابردنت برای صاف کردن کلاهه بود و بعدش اون‌جوری که چهره‌ت تو آینه‌ی بالای عکس راننده دیده می‌شد- نمی‌دونم چی بود. یه جور خاصی به نظر می‌رسیدی. تو عالی‌ترین کلاه‌صاف‌کنی هستی که تا حالا وجود داشته."

کورین به سردی گفت: "منظورت چیه؟" و با وجود این، وینر بر او تاثیر گذاشته بود و این تاثیر احتمالا عمیق بود.

" فکر نمی‌کنم چیز خاصی باشه." و بعد: "چرا، یه چیزی هس. معلومه که یه چیزی هس. دارم سعی می‌کنم بهت بگم فورد هیچ‌وقت متوجه این نشده که تو عالی‌ترین کلاه‌صاف‌کن عالمی. منظورم اینه که آدم نمی‌تونه به اون نوع شعری برسه که فورد بهش رسیده، مگر این‌که توانایی عادی مردا برای تشخیص‌دادن یه کلاه‌صاف کن عالی رو از دس بده."

جنگل واژگون- جی.دی.سلینجر/ بابک تبرایی- سحر ساعی