1-

هرگز ، هیچوقت ، کسانی که حسرت پوشیدن یه پیراهن نخی بی آستین زیر زانو با گلهای ریزو درشت زرد و آبی فیروزه ای و قدم زدن تو خیابون های شلوغ و کثیف مملکتم رو به دلم گذاشتن نمی بخشم ..... یکی گفت این سطحی ترین نوع آزادیه که تو می خوای .... من فقط نگاش کردم ! خودش جوابشو داده بود !

 

2-

 عشقه  رو دیدم . من زیاد از تئاتر سر در نمی ارم ... زنانگی ، همسرایی ، آواز ، شخصیت جذاب عاشق عاشق عاشق ، فروغ ، اشک ، درد ،  لذت ، سالن کوچیک ، صمیمی ،  چشمهای نافذ ، صدا صدا  ....

خوشم اومد ...

یه جور منو می گیره ! یه لمسی و کرختی بهم میده ! یه هپروت !  

 

3-

همه یا رفتن ، یا دارن میرن ، یا به فکر رفتن هستن ! راستش خودم هم هر وقت قرار باشه به یکی پیشنهاد بدم می گم : بابا برین ! باید رفت ! .... اما با خودم که تنها می شم ؟؟!! ...آدم دلش میگیره ! یه جور بد !

 

4-

شرق توقیف شد ! چرا ؟؟ ..... مصاحبه با یه شاعر ....  هی هی هی !

 

5-

اینهمه غمگین نوشتم دلم گرفت .

 

نفس هایت را پک می زنم

                   ریه هایم پر از بوسه می شود !

                 ناشناس برای من                                    

 

پی نوشت : بین عاشق ، عشق ، معشوق من شخصیت عاشق رو دوست دارم!

 دیگه دخترک بره !