- « ... من بهت غبطه می خورم. وقتی از شادی هات صحبت می کنی . از چیزهایی کوچکی که چشاتو لبریز از شادی می کنه . از یک لیوان چای داغ وقتی که خیلی خسته ای . از یک نیمروی عسلی با فلفل فراوون وقتی که گرسنه ای ! از لقمه برداشتن دیگرون وقتی که تو غذا پخته باشی ! چشات برق می زنه از خوشی ....»

 

من در تمام این مدت به یک جمله فکر می کنم : بالاخره احساس پاک شدن می کنی سهراب ؟ *

 

* : جمله ای  از کتاب بادبادکباز نوشته خالد حسینی